تبليغاتX
داستان در داستان
داستان نويسان جوان ايران


داستان در داستان








 

روایت، داستان، طرح

 

 

روایت را باید تنه ای جامع دانست که دربرگیرنده ی تمام عناصر خلاقه ، تکنیکی و ترفندهای نویسنده است ، برای ایجاد یک هارمونی و ترکیب خلل ناپذیر به اسم داستان . در یک داستان بیشتر از آن که ما با مفهومی نارسا به اسم داستان طرف باشیم با مفهومی جامع تر و کامل تر به نام روایت طرف هستیم که دربرگیرنده ی سایر عناصر داستان می باشد . این مفهوم جامع این توانایی را به محقق ، منتقد و حتی خود نویسنده می دهد که این عناصر را در این بستر کامل مورد بررسی قرار دهد . در واقع با شناخت این شاکله ی کلی ( روایت ) هست که عرصه ای به نام تحلیل از یک مفهوم شناختی به یک مفهوم کاربردی در جهت استفاده ی به جا از عناصر داستانی می گردد .

سام اسماعیلی اعتقاد دارد که روایت عبارت است از تمامی موقعیت ها و وقایع منسوب به متن . در این جا منظور از روایت ترجمه ی کلمه ی ( narrative ) می باشد که در تعریف فرمالیستی به نقل رویدادها اطلاق می گردد . اما اینکه تلاش داریم روایت را با عنوان جامع ترین تقسیم بندی داستان معرفی کنیم در واقع تلاشی است برای جلوگیری از خلط مبحث احتمالی که حاصل ترجمه ی نارسای این گونه کلمات کاربردی می باشد . برای مثال ترجمه ی کلمه ی plot  در اصل به معنای ( پیرنگ = طرح ) می باشد اما در بعضی موارد به غلط به معنای خلاصه ی داستان هم به کار گرفته می شود .

اما روایت چیست ؟ شاید نتوان تعریفی روشن تر از آنچه سام اسماعیلی می گوید آورد اما تلاش در این است این مفهوم را به شکلی عینی تر مورد بررسی قرار دهیم .

روایت در تعریف فرمالیستی حاصل دو سرشاخه ی اصلی به نام : ( طرح = پیرنگ = سیوجت = plot ) + ( داستان = fiction ) می باشد . اما در نزد بسیاری از نظریه پردازان بزرگ مانند فورستر ، رابرت اسکولز و... عنصر اصلی و اساسی روایت طرح می باشد . فرمالیست ها می گویند که یک داستان ( story) یک طرح ( plot ) و یک داستان ( fiction ) دارد . یعنی اینکه ما اول مفهوم را ایجاد می کنیم ( =داستان ) و بعد روایت و نقل آن را در اثر بررسی می کنیم ( = طرح ) . اما مرز این دو مفهوم کجاست ؟ کجا از داستان وارد طرح می شویم و کجا داستان و طرح پایان می یابند ؟

داستان امری ازلی ابدی است . از بدو تولد شخصیت شروع می شود . اگر هر مرحله از داستان را به عقب برگردیم نهایتا به وجودی غیرقابل انکار و بنیادین می رسیم ( یک مرد و یک زن = آدم و حوا ) . اگر برای هر واقعه یک تاریخچه ( = back story  ) در نظر بگیریم به الگویی این مثال را ( مردی از نردبان می افتد ) پیش زمینه و تاریخچه اش می شود ( مردی که از نردبان بالا می رود ) و پیش زمینه ی آن می شود مثلا ( سقف خانه ی مرد چکه می کند ، مرد می خواد به پشت بام سر بزند ، این اتفاق دردناک برایش می افتد ) ... این داستان را می شود مرحله به مرحله به عقب بازگرداند و این همان مفهوم ازلی ابدی بودن داستان است . در واقع داستان پدیده ای است کامل ، غایی و نهادینه . ولی چیزی که در یک روایت می آید لزوما همه ی داستان نیست . اینجاست که تعریف طرح تا حدودی از داستان جدا می شود . در واقع طرح پدیده ای ناقص تری از داستان است ، خیلی از ریزه کاری هایی که در داستان مورد توجه است مثل چکه کردن سقف برای طرح مهم نیست و به راحتی از کنار آن ها می گذرد . در یک روایت داستان همواره ثابت است و این طرح است که متغر است و دائم در حال افزایش و کاهش و تکامل داستان است . فرمالیست ها معتقدند که انتخاب یک طرح مناسب برای تاثیرگذاری هر چه بیشتر بر روی مخاطب است . گاها قابل وقوع است که مخاطب داستانی را می داند یا حداقل برایش قابل حدس می باشد ولی در لحظه ی خوانش اثر ، این تقطیع ها و ریزه کاری های خلاقه در طرح است که داستان را برایش جذاب می کنند .

ارسطو شخصیت را بر طرح ارجح می داند ، همان نظری که بعدها در سینمای روشنفکرانه مورد توجه قرار می گیرد . اما نظریه پردازانی بعد از فورستر تا سام اسماعیلی به یک تفکر واحد می رسند و آن اهمیت و ضرورت طرح بر سایر جنبه های روایت می باشد . از نظر فورستر کماکان شخصیت برتر از پیرنگ می باشد . در یک روایت زمانمند پیرنگ اولویت دارد و هرآنچه در داستان پویاست جز پیرنگ به حساب می آید . ارسطو می گوید : پیرنگ ( mythos ) روح اثر ادبی تقلیدی است و برای آن سه التزام اساسی را در نظر می گیرد ( آغاز ، میانه ، پایان ) . برای مثال در حماسه ، پیرنگ با تولد قهرمان شروع می شود و با مرگ او به پایان می رسد . در روایات تاریخی پیرنگ امری زمانمند است و همان محدوده ی زمانی را در برمی گیرد که موضوع به آن نیاز دارد .

اما طرح ( plot=پیرنگ ) این پدیده ی خارق العاده و خلاقه چیست؟ 

از نظر فرمالیست ها داستان عبارت است از توالی وقایع و طرح عبارت است از سازمان بخشی فراگیر به یک کنش ( داستان ) . گفتیم که روایت ( narrative  ) در نظر فرمالیست ها از دو بخش عمده تشکیل شده است . ولی این دو بخش برای ساختارگراهایی مانند تودوروف به این دو واژه تبدیل شده اند ( story=history=داستان ) + ( طرح = discourse  ) . و این نقطه ی اشتراک این دو تفکر است.

اما وظایفی که طرح در یک داستان به عهده می گیرد را شاید بتوان در سه بخش اساسی بیان کرد :

 

1-  دست به گزینش می زند ( نقطه ی شروع داستان ، تقطیع ها ، پایان و ...) .

2-  جابجایی زمانی ، مکانی و علی معلولی .

3-  استفاده از فلاش بکها و فلاش فورواردها .

4-   

اگر روایت را داستانی بنیادین در نظر بگیریم ، این طرح است که با قیچی انتخابش وقایع را برش می دهد و در کنار هم قرار می دهد . برای مثال در یک داستان پلیسی کلاسیک با همان ساختار آشنا ،داستان و طرح اینگونه قابل شناسایی اند :

داستان :

1-  نقشه ی قتل

2-  اقدام به جنایت

3-  کشف جنازه

طرح :

4-  ورود کارآگاه

5-  تحقیق کارآگاه در مورد جنایت

6-  شناسایی قاتل

سوال بسیار عمده ای که در مورد طرح و داستان مطرح است اینکه  این مفاهیم چه اصلی را در ما زنده نگه می دارند؟ در داستانهای کهن، متل ها و داستانهای عهد غار نشینی مخاطب به (بعد چه؟) می اندیشد، این روایت ها عموماً خالی از مفهوم طرح می باشند و این کنجکاوی مخاطب است که شنیدن ادامهء قصه را میسر می سازد. برای مثال در هزار و یک شب بیشتر از اینکه منطق روایت برایمان چالش برانگیز باشد، در پی همان(بعد چه؟) هستیم. همان وسوسه ای که شاه جهان را هزارو یک شب در تعلیق قرار می دهد. اما سوالی که در طرح با آن متوجه می شویم این است: ( چرا؟)، چرا این اتفاقات می افتند؟ برای توضیح بهتر این مسئله شاید بهتر باشد به همان مثال آشنا و قدیمی فورستر برگردیم. (شاه مُرد و ملکه مُرد) این یک داستان است، چون در آن هم یک وقوع داریم و هم اتفاقات توالی و زمانمندی دارند. اما چه وقت تبدیل به طرح می شود؟ لحظه ای که ما جواب سوال هایمان را می گیریم. ( شاه مُرد وپس از چندی ملکه از فرط اندوه در گذشت).

زمانی که ما می گوییم یک داستان روایت خوبی دارد باید به این نکته توجه داشته باشیم  که در واقع طرح یا پیرنگ خوبی دارد. رابرت اسکولزبرجسته ترین عنصری که تاریخ نگاره ها و سالنامه ها را از هنر روایت جدا می کند طرح می داند، یعنی نبود گزینش و حرکت. در سالنامه و کتاب تاریخی این فقدان گزینش است که به فقدان حرکت می انجامد و از اینجا می توان به اهمیت خارق العادهء طرح برای ایجاد دیگر عناصر داستانی به مانند(ریتم، تعلیق، اوج ...) پی برد . در واقع انتخاب یک طرح خوب است که می تواند به یک داستان خوب بینجامد.

 

منابع:

  1. جنبه های رمان/ادوارد مورگان فورستر/ابراهیم یوسفی/ امیرکبیر
  2. ساختمان داستان کوتاه و رمان/و.اشکلوفسکی/نظریه ادبیات/تزوتان تودوروف/عاطفه طاهایی/اختران
  3. پیرنگ در روایت/رابرت اسکولز، رابرت کلوگ/روایت و ضد روایت/ امید نیک فرجام/ فارابی
  4. داستان/سام اسماعیلی/روایت و ضد روایت/ منصور براهیمی/ فارابی
  5. روایت/جی.هیلیس میلر/منصور براهیمی/روایت و ضد روایت/فارابی
  6. نظریه رمان/جورج لوکاچ/حسن مرتضوی/ نشر قصه
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388 ساعت 16:47  توسط آیت دولتشاه(عضو هیئت تحریریه)  |